محمد بن حسين البيهقي

436

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بازگشتند با ثنا و دعا كه خواجه را گفتند . و چنو ديگر در آن روزگار نبود . و امير از غزنى حركت كرد ، روز پنجشنبه نيمهء شوّال و بكابل آمد و آنجا سه روز ببود و پيلان را عرضه كردند 1 هزار و ششصد و هفتاد نر و ماده ، بپسنديد ، سخت فربه و آبادان 2 بودند . و مقدّم پيل‌بانان مردى بود چون حاجب بو النّضر ، و پسران قراخان و همه پيل‌بانان زير فرمان وى . امير بو النّضر را بنواخت و بسيار بستودش و گفت : « اين آزاد مرد در هواى ما 3 بسيار بلا ديده است و رنجهاى بزرگ كشيده از امير ماضى ، چنان كه بيك دفعت او را هزار چوب زدند و جانب ما را در آن پرسش 4 نگاه داشت و به حقيقت تن و جان فداى ما كرد . وقت آمد كه حقّ او نگاه داشته آيد ، كه چنين مرد به زعامت 5 پيل‌بانان دريغ باشد با كفايت و مناصحت 6 و سخن نيكو كه داند گفت و رسوم تمام 7 كه دريافته است 8 خدمت پادشاهان را . » خواجه احمد گفت : بو النّضر را اين حق هست و چنين مرد در پيش تخت خداوند ببايد پيغامها را 9 . امير فرمود تا او را به جامه‌خانه بردند و خلعت حاجبى پوشانيدند كه به روزگار داشته بود ، و پيش آمد با قباى سياه و كلاه دو شاخ و كمر زر ، و رسم خدمت بجاى آورد و به خيمه خود بازرفت . و حق او همهء اعيان درگاه به واجبى 10 بگزاردند . و پس ازين هر روزى وجيه‌تر 11 بود تا آنگاه كه درجهء زعامت حجّاب يافت ، چنان كه بيارم بجاى خويش كه كدام وقت بود . و امروز سنهء احدى و خمسين و أربعمائة 12 به حمد اللّه بجاى است - و بجاى باد سلطان معظّم ابو شجاع فرّخ‌زاد ابن ناصر دين اللّه كه او را بنواخت و حقّ خدمت قديم وى بشناخت - و لشكرها مىكشد و كارهاى با نام 13 بر دست وى مىبرآيد 14 ، چنان كه بيارم ، و چون بغزنين باشد در تدبير ملك سخن گويد و اگر رسولى آيد ، رسوم بازمىنمايد 15 ؛ و در مشكلات ، محمودى و مسعودى و مودودى ، رضى اللّه عنهم ، رجوع با وى مىكنند 16 ، و كوتوالى قلعت غزنين شغلى با نام كه برسم وى 17 است ، حاجبى از آن وى بنام قتلغ تگين آن را راست مىدارد 18 . و امير پس از عرض كردن پيلان نشاط شراب كرد . و پيل‌بانان را به پايمردى حاجب بزرگ بلگاتگين خلعت داد . و صد پيل نر جدا كردند تا با رايت عالى ببلخ آرند . و ديگر پيلان را به جايهاى خود بازبردند . و از كابل برفت امير و به پروان 19 آمد